Sunday, July 31, 2011

آغاز سال نو، با شادى و سرور.....

من نميدونم چطور توى اين همه سالهاى دانشگاه يك كلاس ستاره شناسى بر نداشتم. نميدونم چرا تمام واحد هاى انتخابى براى يك رشته فرعى در دوره ليسانس را در رياضى گرفتم. يعنى رشته خودم به اندازه كافى رياضى نداشت؟ يا اينكه فكر ميكردم با خوندن كامپيوتر به رشته مورد علاقه و ايده آل اوليه ام داشتم خيانت ميكردم و ميخواستم جبران كنم؟ نميدونم، اما واحد هاى اختيارى زيادى ميشد برداشت مثل پيانو، فرانسه، و ستاره شناسى. مطالبى كه هميشه دوست داشتم و دارم كه بلد ميبودم. شايد هم اون موقع ها انقدر بدبخت بيچاره بودم، فقط ميخواستم تند تند واحد ها رو بگيرم، فارغ اتحصيل بشم، و برم سر كار، و فقط چيز هايى رو بر ميداشتم كه به بازار كار مهندس هاى كامپيوتر كمك ميكرد.

به هر حال، قديم ها اول سال تحصيلى يا اول هر ترم دانشگاه ميرفتم خريد لوازم التحرير. از خريد عيد براى من لذت بخش تر بود، مخصوصا در دوران مدرسه در ايران. اون بوى نوى دفتر و كتاب ها، دفتر هاى صد برگ و دويست برگ با جلد هاى رنگ وارنگ، جلد كردن كتاب ها، همه و همه رو دوست داشتم. توى دانشگاه، اين كار تبديل شد به كلاسور و يا فقط كاغذ كلاسور خريدن، و البته خريدن كتابهاى گران، بسيار گران، به اندازه حقوق سه چهار هفته كار كردنم در اون زمان رو بايد ميدادم كتاب هاى يك ترمم رو بخرم.

خلاصه از اون موقع ها خيلى وقت گذشته، اما من اين هفته سر كار سه روز تمام قرار هست از صبح تا عصر سر يك كلاس ستاره شناسى بشينم. فكر ميكينم معادل يك كلاس آشنايى با ستاره شناسى دوران ليسانس باشه. استادش از دانشگاه آريزونا كه در اين رشته معروفه داره مياد. اين روز ها ديگه همه توى كامپيوتر نت مينويسند و همه چيز احتمالا آن لاين در دسترس هست. توى اداره ها هم در حد دفتر و خودكار به آدم لوازم التحرير ميدن كه آدم احتياجى به خريدشون نداشته باشه. اما من طاقت نياوردم. به ياد قديم ها رفتم يه دفتر خوشگل براى كلاس فردام خريدم. دوباره همون حس و حال اول سال تحصيلى رو دارم. خوشحالم نمردم و بالاخره يك كلاس تو اين موضوع دارم برميدارم، هر چند كوتاه و فشرده هست.

No comments: