بدترین کاری که تا به حال داشتم، وقتی بود که در زمان دانشجویی در یک شرکت تلفنی جواب تلفن مشتریها رو میدادم. من جواب دو خط فارسی و انگلیسی رو میدادم. هچ کس هم که تلفن نمیکرد بگه، به به چقدر سرویس شما خوبه، خسته نباشید. همه یا صورت حسابشون اشتباه بود، یا سرویسشون قطع شده بود یا درست کار نمیکرد. خلاصه هر کس یک جور عصبانی بود و گله ایی داشت. بعضیها هم هنوز سلام نکرده، داد و بیداد راه میانداختند و دعوا داشتند، و یا بر عکس بعد از یک بار تماس به حد آزار دهندهای دوستانه میشدند و ول نمیکردند. ما هم هیچ وقت اجازه نداشتیم تلفن رو روی مشتری قطع کنیم. البته خوب کارمندها هم صبرشون حدی داشت. بعضیها به قیمت از دست دادن کارشون، یا با این تصمیم که دیگه حاضر به ادامه اون کار نیستند، جواب طرف رو میدادند و تلفن رو محکم میکوبیدند.
یکی از اون روزها طبق معمول تلفنها رو پشت سر هم جواب میدادم. روی خط فارسی، خانومی زنگ زده بود که از همون سلام علیکش فهمیدم افغانی بود، و نه ایرانی. چند تا تلفن بین المللی داشت که هی در دقیقه اول قطع شده بودند، و هزينه هاى ايجاد ارتباط اوليه الکی الکی روی هم جمع شده بودند. صورت حسابش رو چندین بار مرور کردم و هرچی رو که میتونستم به حسابش برگردوندم. شاید کلا ۱۰ دلاری بهش پس دادم. این خانوم خیلی خوش حال شد و از من تشکر کرد، و موقع خدا حافظی به من گفت "خانه آباد"! خیلی به دلم چسبید، و خستگی از تنم در رفت. یکی از زیباترین دعا هایی بود که کسی برایم کرده بود، و میدونم در اون زمان برای او که افغانی بود چقدر پر معنا بود.
این روز ها، صبحها که به اداره رانندگی میکنم، توی رادیو اغلب از اوضاع افغانستان و انتخاباتی که در پیش دارند گزارش هایی پخش میکنند. حس عجیبی دارم وقتی صدای مردم رو توی زمینه به فارسی میشنوم. اونها از آینده، امید، سازندگی، و دوران نقاهت مملکتشون پس از دوران طالبان حرف میزنند. هنرمندانشون بعد از مدتها راحت آهنگ میخونند، میرقصند، و در استادیوم هایی که مردم در زمان طالبان به دار آویخته میشدند، جشن میگیرند. امیدوارم انتخابات آنها به سلامتی و درستی برگزار بشه. امیدوارم امیدشون ناامید نشه. دوست دارم به اون خانوم، و دوستان دیگر افغانی بگویم "خانه آباد". خانه ما هم آباد!