Monday, April 2, 2012
ترس
خدا رحم كرده من پزشك نشدم، حتما تا الان ديوانه ميشدم و با مطالعه و يادگيرى درباره هر مرضى فكر ميكردم خودم شايد دارم بهش مبتلا ميشم. يه زمانى بچه كه بوديم دل درد كه ميگرفتيم فوقش ميگفتيم مال اون همه گوجه سبز يا گيلاس يا توت فرنگى بود كه هى تند تند خوردى. اما الان... كافيه كوچكترين دل دردى بگيرم... بهترين فكر ممكن اين هست كه نكنه اپانديس گرفتم؟ بعد هم فكر زخم معده و هزار جور سرطان معده و روده و غيره به ذهن مياد! از كى انقدر ترسو شدم؟ چطور؟ چرا؟ خيلى بده!
Labels:
personal; thoughts
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment