Thursday, August 18, 2011

از عجايب روزگار

بنده اين روز ها كنار دريا در تعطيلات به سرميبرم. امروز تا 9-10 صبح خوابيدم. بعد يك صبحانه مشتى زدم، كه البته آن را هميشه ميزنم. بعد كمى اينترنت بازى كرم. بعد رفتم دريا شنا كردم و بعد 2-3 ساعتى لب آفتاب ولو شدم و كتاب خوندم. بعد اومدم خونه يه دوشى گرفتم و دوباره غذا خوردم. حالا انگار كوه كندم، چنان خوابم مياد كه نگو و نپرس. انوقت وقتى كه كار ميكنم از 6 صبح تا 12-1 شب به راهم و فعاليت فكرى و بدنى ميكنم و بعدهم كه دارم از خستگى ميميرم، مگه خوابم ميبره؟ خلاصه از عجايب روزگار است و بسى راست گفته اند كه خواب خواب مياورد، و من بيچاره چقدر خسته بوده ام و خبر نداشتم، يا خبر داشتم و چاره اى نداشتم.

No comments: