Showing posts with label شعر. Show all posts
Showing posts with label شعر. Show all posts

Friday, March 22, 2013

فال سال نو

از اين بهتر نميشد!  عيد همگى مبارك.
-----------

معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوش است، بدین قصه‌اش دراز کنید

حضور خلوت انس است و دوستان جمعند
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید

رباب و چنگ به بانگ بلند می‌گویند
 که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید

به جان دوست، که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید، شما نیاز کنید

نخست موعظه پیر صحبت این حرف است
که از مصاحب ناجنس احتراز کنید

هر آن کسی که در این حلقه نیست زنده به عشق
بر او نمرده به فِتوای من نماز کنید

وگر طلب کند انعامی از شما حافظ
حوالتش به لب یار دلنواز کنید

Thursday, August 9, 2012

آب روان

عاشق آب زود مى آموزد،
كه راهى جر روانى و زلالى،
براى همراهى با آب نيست،
واى به روزى كه سد راهش شود،
تا از او مردابى بسازد،
كه بماند و بگندد.
آب پر ميشود و لبريز،
و از سد ميگذرد،
بدون نگاهى به پشت.

Thursday, January 19, 2012

"هستم اگر ميروم"

مدتى خوشحال ميرفتم، ناراحت برميگشتم.
بعد ناراحت ميرفتم، ناراحت برميگشتم.
طول كشيد ياد بگيرم،
چطور خوشحال برم، خوشحال برگردم.
اما خوب راهى نداشت،
جز رفتن،
رفتن و آموختن.

Sunday, July 24, 2011

يادت باشد!

بقيه حالشان را بردند،
تو را آزردند،
گذاشتند و رفتند،
چوبش را من خوردم.
يادت باشد.

Friday, May 13, 2011

اى دوست

با دوست من بد نكن اى دوست.
دوستش ميدارم.

Monday, April 25, 2011

كفر به احساس

تمام شعرهاى دنيا گفته شد.
هر كس در هر عصرى،
همان شادى ها را چشيد و دردها را كشيد و سرود و رفت.

اگر شعر درمان نباشد چه؟
اگر شعر، ريشه دردها باشد چه؟

شايد بايد بى دين و ايمان شد،
كفر گفت به احساس،
برود پى كارش،
ديگر جرات نكند كسى را دست بيندازد.
نه تو را، نه من را، نه هر كس ديگرى را.

شايد بازار شعر بايد كساد شود.
مشتريانش كمتر، تلفاتش كمتر.
پيش از آن اما، در سوگ شعر شعرى بايد سرود.

Monday, February 14, 2011

سنگى در دريا

دل من تنگ است و
دل تو سنگ.

سنگى ميشوم برايت
بسى سخت.
همين راميخواستى، نه؟

نه! تو ميخواهى سنگى،
نه، صخره اى باشى در دريا
موج ها بيايند و بروند
گاهى مهربان،
گاهى خشمگين.
گاهى برايت بنوازند،
گاهى لرزه بر اندامت بيندازند.

و تو همان طور آرام،
ساكت،
بى تحرك،
استوار بمانى،
و از اين همه تكاپو به وجد آيى،
و پايدارى ات را، قدرتت را،
به رخ دريا بكشى;
غافل از اينكه دريا، از سكوت و سكون متنفر است.
دريا، عاشق همنوايى و همراهى است.

حيف كه نميدانى
دريا با تو مهربان است
در چشم به هم زدنى
در روزى كه خيلى دور نيست
اگر اراده كند
تمام شن هاى زيرت را خالى خواهد كرد
و تو به پوچى تمام ادعاهايت پى خواهى برد.

دل دريا در يك سنگ نميگنجد،
و اين حقيقتى است گاهى تلخ.

Friday, August 27, 2010

آب و ماه

 Image courtesy of NASA from here.

ماه به كمال مى رسد
آب به اوج مى رود
ماه نهان مى شود
آب فرو مى رود

تا كه ظهور نو كند
بحر غمين مى شود
ماه ظهور مى كند
آب قيام مى كند

اين قصه تكرار مى شود
هر شب و روز اندكى
هر ماه بيشتركى

آب نمى آموزد
هر روز مى هراسد
هر شب به شوق مى آيد
ماه خبر ندارد