Friday, January 24, 2014

باباجون


"

پدرم پشت دوبار آمدن چلچله ها ، پشت دو برف
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی ،
پدرم پشت زمان ها مرده است .
پدرم وقتی مرد ، آسمان آبی بود ،
مادرم بی خبر از خواب پرید ، خواهرم زیبا شد .
پدرم وقتی مرد ، پاسبان ها همه شاعر بودند .
مرد بقال ازمن پرسید: چند من خربزه می خواهی ؟
من ازاو پرسیدم : دل خوش سیری چند ؟"

ﺍﺯ ﺳﻬﺮﺍﺏ ﺳﭙﻬﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﻫﻞ ﮐﺎﺷﺎﻥ ﺑﻮﺩ 
ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﺏ ﻣﻦ ﺁﻣﺪﻩ ﺑﻮﺩ
ﭼﺮﺍ ﮐﻪ ﭘﺪﺭﻡ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺕ ﻣﻦ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺑﯿﻤﺎﺭﺳﺘﺎن
ﺑﺎ ﺗﻮﺭ ﺑﻪ ﮐﺎﺷﺎﻥ رﻓﺘﻪ

ﺑﺎﺑﺎﺟﻮﻥ ﺧﯿﻠﯽ ﺯﻭﺩ ﺭﻓﺘﯽ.
ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯿﺖ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺕ ﭘﺮ ﻧﻤﯿﺸﻪ .

يك هفته گذشت و تو فردا ديگر زنگ نميزنى ....

2 comments: