Monday, January 31, 2011

فرهنگ سنتى، نوين، و معجونى در اين بين.

بهرام بضايى 3 ساعت از تاريخ سينماى ايران و جلوه هايى از فرهنگ و سنت هايى كه به انتقاد ميگرفت در سينماى ايران پرداخت. فرهنگى كه به غيرت و مردانگى معتقد است و حتى اگر فردى اشتباه كرده باشد، و به اشتباهش پى برده باشد، حاضر است به خاطر مردانگيش، و اينكه حرف مرد يكى است سر حرفش بايستد و از روى لجبازى سر هيچ و پوچ بميرد. فرهنگى كه كار كردن و درس خواندن را مال خر ميداند، به قسمت اعتقاد دارد، و نقش خود در سرنوشت خود و جامعه اش را صفر ميداند. فرهنگى كه به برنامه ريزى براى آينده اعتقاد ندارد. فرهنگى كه دختركى از پنجره هر روز مردى را ميبيند كه او را ميپايد. ميپندارد عاشق اوست كه هر روز به ديدارش مى آيد. فرهنگى كه حرف نميزند. سكوت ميكند. به خاطر سكوت اشتباه فكر ميكند. بدون رد و بدل شدن هيچ كلامى عاشق آن مرد كه ميپندارد عاشقش است ميشود. نهايتا روزى مرد در خانه شان را ميزند. دخترك ميپندارد به خوستگارى او آمده. مرد مامور دولت است و براى دستگيرى برادرش آمده. حرف ظاهرا درباره دهه هاى پيشين است، اما در حين شنيدن همان حرف ها جلوه هاى نوينى از اين فرهنگ و سنت ها كه ديگر نه سنتى است و نه مدرن را تجربه ميكنى.

فرهنگى كه برنامه ريزى براى آينده كه هيچ، حتى تا 3 ساعت قبل از سخنرانى نميداند كه چطور قرار است 3 تا 6 ساعت آينده اش را بگذراند. آيا شام قبل از سخنرانى ميخورد يا بعد؟ ايا دوستى را ميبيند يا نه؟ البته همه كار را ميخواهد بكند، و افتخار ميكند كه ظاهرا تمام كارها انجام شده و چك خورده اند. 45 دقيقه اى دوست گيجش را ميبيند. دوستى كه انقدر حالش گرفته است، كه به همان سلام و احوالپرسى ها و حرف هاى تكرارى كفايت ميكند. دوست تمام موضوعاتى كه ميخواست راجع بهشان حرف بزند و سوالاتى را كه ميخواست بپرسد فراموش ميكند. فرهنگى كه ظاهرا در سخن رانى هم شركت ميكند، هر چند كه در مدت كمى كه آنجا است چند تلفن ميگيرد، ميرود، و دوستش را قال ميگذارد. ديدار دوست و شنيدين سخنرانى چك ميخورند. منبر بعدى را نميدانم. حتما همه كار ها انجام شده اند و چك خورده اند.

فرهنگى كه مهربان است، و نميخواهد كسى را ناراحت كند. ميخواهد همه را راضى و خوشحال كند و درست نتيجه عكس را ميگيرد. به هيچ چيز و هيچ كس توجه و وقت صد در صدش را نميدهد، حتى اگر شده براى ده دقيقه. فرهنگى كه دم دمى مزاج است. افراط و تفريط ميكند، و غير قابل پيش بينى است. فرهنگى كه نه نميگويد، سكوت ميكند. اگر احتمال قرار يا ديدارى را داده و ديگر امكانش نيست، هيچ نميگويد، سكوت ميكند. فرهنگى كه همه انتخاب ها را باز نگاه ميدارد. فرهنگى كه در آن آدمها، وقتشان، و احساساتشان فقط يك آپشن هستند. فرهنگى كه توضيح نميدهد، سكوت ميكند. عذر نميخواهد، سكوت ميكند. فرهنگى كه معلوم نيست بعد از چند سال دوستى، يكرنگى و شفافيت در مكالمه با يك دوست را انتخاب ميكند، اگر اصلا اين كار را هيچ وقت بكند، و اگر اين كار را كرد كى دوباره اراده ميكند تا آن را از او پس بگيرد. سعى ميكنى تغييرى باشى كه دوست دارى ببينى. احساساتى برخورد نكنى، حتما دليلى داشته، در تمام مراحل تو پيشگام ايجاد ارتباط ميشوى، ميپرسى، ميشنوى. فرهنگى كه دردناك هست و دلت را ميشكند، هر چقدر كه سعى كنى منطقى باشى. سكوت ميكنى. سكوت را ميشكنى. ميترسى دلش بشكند. خيلى با هم فرقى نداريد.

No comments: