اين همكار پاكستانى ما، امروز به ما يك ايميل فروارد كرد كه ما به مناسبت عيد فطر هر سال يك ناهار سر كار داريم و امروز اين ناهار هست و غذا خوبه و خلاصه دعوتمون كرد كه بيا (احتمالا بلكه به راه راست هم هدايت شوم چون من هفته قبلش وسط ماه مبارك رمضان ناهار ايرانى سر كار ترتيب داده بودم، بماند كه از ماه ها پيش رفته بود توى تقويم بدون توجه به ماه رمضان و بماند كه ايرانيان عزيزهم با روى باز شركت كردند ). من هم سر ظهر بلند شدم رفتم و آنجا خواهران و برادران مسلمان از اقصى نقاط دنيا، از بنگلادش تا هاييتى حضور داشتند، و من تنها نماينده كشور عزيز اسلاميمون بودم!
همينطور كه همكاران را ميشناختم و خودمون رو به هم معرفى ميكرديم، خانمى هم گفت كه اسمش آينور است. من هم كه يك پا ترك شدم ديگه، با ذوق و شوق پرسيدم، اهل كجايييد شما، تركيه؟ چون اسمتون تركى هست و يعنى مهتاب و از اين حرف ها. و جوابمان داد كه كجاى كارى من اهل "تركستان" هستم، ما جد و آباد ترك ها هستيم و اصيل تريم و از اين حرف ها. كاشف به عمل اومد كه مملكت اينها از سال 1945 جزو شمال غربى چين هست و اين خانم مسلمان با حجاب ترك اصيل، شهروند چين هست و در مدرسه چينى ياد گرفته و زبان مادرى در تركستان اوى غور هست، اما تركى هم دارد ياد ميگيرد و عربى هم بلد است. خلاصه خيلى جديد و جالب بود برام و دلم ميخواهد يك روز تركستان هم بروم ! بعد هم فهميدم اين همان توران توى شعر هاى ماست. يك خانم پاكستانى هم به من گفت كه در مدرسه بهشان فارسى ياد ميدادند و فعل آمدن را برايم صرف كرد و با من به فارسى احوال پرسى كرد. خلاصه خوب بود، خوش گذشت :-)
Thursday, August 23, 2012
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment