Monday, October 8, 2012

سفرهاى مجازى گذشته!


روز آخرى كه رم بودم، رفتم كه كلوسيم معروف را ببينم:




از بيرون آن را ديدم. دلم ميخواست داخل اين بناى باستانى بشوم، اما صف طولانى آن و وقت تنگ من تا گرفتن قطارم، مانع شد.  پس شروع به راه رفتن كردم تا بناهاى تاريخى در همسايگى آن را ببينم.  به اين نما رسيدم:



ميدانستم كه قبلا اين تصوير را جايى ديده ام.  در حاليكه كلوسيم را در فيلم ها و نقاشى هاى زيادى ديده بودم، اما ميدانستم كه تصوير اين بنا، از جاى ديگرى در ذهنم حك شده بود.  نه خودم از نزديك قبلا آن را ديده بودم، نه در فيلمى، پس اين تصوير از كجا انقدر به من نزديك است؟ ناگهان نورون هاى مغزم از خاطرات كودكى جرقه اى زدند.  اين عكس روى تمبر هاى ايتاليا بود، روى  همان نامه هاى معروف! نامه هاى سال هاى جنگ و كودكى.  من تمبر جمع ميكردم، و بدين وسيله با بناهاى باستانى و تاريخ كشورها آشنا شده بودم.  من قديم ها به اين ساختمان ها، از روى تمبرهاى يكى دو سانتى، با دقت نگاه كرده بودم و خوب ميشناختمشان.

اين روز ها، روز هاى عجيبى است.  يكى از زيباترين جاهاى دنيا، ايتاليا، براى من ياد آور خاطرات دوران سخت گذشته خانواده من و ايران هست، دوران جنگ، دورى ها، سختى ها.  اما جالب هست كه چقدر كودكى من، گذشته من و خانواده ام، و كشورم، در حين سختى ها سرشار از خاطرات خوب و ناب بوده اند.

No comments: