Thursday, June 16, 2011
دارنده جواب تمام سوالات!
شاگرد نازنين من آب ميخواد بخوره بهم خبر ميده: من ساعت 2:30-3:30 دارم ميرم فلان تاك. هر يك پيپرى كه پيدا ميكينه ذوق ميكنه بهم خبر ميده،... ديروز يه ددلاين داشتم، يه مرتبه اومد تو آفيس نگران، كه بين فلان روش و فلان روش تو كدومش و ميخواى من انجام بدم، انگار الان دنيا تموم داشت ميشد. خيلى نزديك بود بگم من الان نيم ساعت بيشتر وقت ندارم يه چيزى رو تحويل بدم و بعدن راجع بهش حرف ميزنيم، اما ياد هزار بارى افتادم كه همينجورى خودم ميرفتم دم آفيس استادم، يا ادوايزر سر كارم، و اينكه اونها هميشه درشون باز بود، و هيچ وقت من رو پس نميفرستادن، مگر تعداد بارهاى كم اون هم در طى سالها با هم كار كردن. تازه فهميدم بيچاره ها چه ميكشيدن، به يك آره و نه كه من راضى نميشدم، كلى بحث و گفتگو و حتى درد دل احتياج داشتم. اون وقت تو اين دانشجوى نازنين كه با هزار اميد و آرزو از اون سر آمريكا كوبيده اومده كه همش 10 هفته برات كار كنه رو ميخواى بگى برو بعدن بيا! آخه خجالت هم خوب چيزيه. حالا اگر خود كار نبود و كاميونيكت نميكرد كه ده برابر بايد بيشتر انرژى صرفش ميكردى دختر جان. گوش دادم و يه جواب هيبريدى بهش دادم كه اول رو فلان متد فوكوس كن، بعد اگر وقت داشتى و خواستى اون يكى رو هم انجام بده.... آره، خيلى كمك بزرگى بود، ميدونم! :-)
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment