Tuesday, June 29, 2010

يك پروژه دشوار!

يك ماه از باز شدن استخر خونم گذشته و من هنوز نتونستم برم شنا. اول كارت عبورم نيومده بود. بعد از تماس با شركت مجتمع و رفع مشكل ادارى اومد. بعد من سفر بودم. آخر هفته قبل هم سرگرم فاميل و مسافر ها بودم. ديروز عزمم رو جزم كرده بودم كه حتما بعد از كار ميرم استخر. حتى لباس و حولم رو هم اماده گذاشته بودم كه وقتى از كار ميام معطل نشم. شانس ما ديروز بارون زد، چه بارونى. گفتم عيب نداره، فردا ميرم، كه امروز بوده باشه. از خونه خوشحال زدم بيرون و به سمت استخر قدم ميزدم كه يكى از همسايه ها رو ديدم و پرسيد: "دارى ميرى استخر؟." گفتم آره. گفت بستنش كه تميزش كنن، يك بچه مثل اينكه توش خرابكارى كرده. باورم نميشد. به قول يكى از دوستام اين قانون مرفيز هميشه پاچه مارو ميگيره. حالا تا فردا خدا بزرگه!

2 comments:

Daisy said...

Did you finally go swimming today?

Nargess said...

No! :-( It seems like it has to wait till the weekend. I had to go see my nieces who are visiting from out of town. It is really becoming a challenge!